صلاح الدین سلجوقی


     سلجوقی،صلاح الدین فرزند سراج الدین در سال 1274 در هرات متولد گردیده است. شاعر بزرگ،پژهشگر و دولتمرد افغانی بوده که مقدمات علوم عربی و ادبیات پارسی را نزد پدرش فراگرفت.

      وی در یاد گیری آرای اندیشمندان یونانی و دانش نوین اروپائیان اهتمام فراوان ورزید و  فلسفه را با تصوف در آمیخت. وی در سال 1294 ش به تدریس ادبیات پارسی و تازی در مدرسه حبیبیه کابل پرداخت، ودر سال 1349 خورشیدی در کابل چشم از جهان فروبست.

     علامه صلاح الدین سلجوقی، اندیشمند نخبه و گنجینه فلسفه،دانش، فرهنگ و ثقافت آریان زمین و دایره المعارف علوم فلسفی، عرفانی است که توانسته بیاری نبوغ خداداد خود فرهنگ غنامند اسلامی و دانش و معرفت  آریایی و ملی اش را با فلسفه و تمدن غرب ممذوج نماید و از آن معجونی بسازد که التیام بخش همه درد ها و آلام روحی و معنوی انسان باشد.

    سلجوقی شاعر و پژوهشگر ژرف اندیش، در زمینه های ادبی، عرفانی، فلسفی و زیبایی شناسی بود. آنگونه که خلیلی در آثار هرات از وی بنام (روح بسییار دانای هرات) یاد کرده است. سلجوقی در شناخت آرا و احوال بیدل، حافظ و مولانا از دانشی ژرف برخوردار بود و به گلشن راز شبستری  بسیار دل بستگی داشت.

سلجوقی آثار زیادی دارد و نکته بسیار مهمی که در همه آثار علامه سلجوقی برجستگی خاص دارد این است که وی در همه مباحث علمی ، عرفانی و فلسفی خویش درس خود شناسی را مطرح میسازد و به خواننده آثارش تفهیم  میکند که خودشناسی پایه خدا شناسی است.

     چنانچه در اثر خود نبام ( تقویم انسان) که در حقیقت کاوشی در باره ماهیت ها و بخصوص ماهیت انسان است. نخست در تعریف ماهیت میگوید: ماهیت عبارت است از آن دو جز ذاتی و گوهری ایکه یک مفهوم را بصورت حقیقی قعرفی کرده میتواند.

     سلجوقی در این اثر علاوه بر اینکه از نوع و جنس فصل در رابطه به انسان و ماهیت اصلی و ذاتی او بحث مفصل میکند. انتقاد دارد بر اینکه نباید انسان را فقط در چوکات موجودات دیگر و حتی حیوانات فورمول بندی کرد. طوریکه میگوید: از زمانه های قدیم کوشش شده که ماهیت های همه اشیای جاندار و بی جان اعم  از عاقل م غیر عاقل را زیر یاک فورمول بیاورند. ولی این ممکن نیست، طوریکه نمیتواند برای همه دردهای بشریک دوا بوجود بیاید همچنان دشوار است که ماهیت انسان را با حیوانات دیگر زیر یک فورمول آورد، چه رسد بااینکه ماهیت انسانها با ماهیت اشیایی بی جان جمع شود.

اثر معروف دیگر وی ( مقدمه علم اخلاق ) است. علامه سلجوقی در این اثر خود نخست به علم اخلاق تعریف مشحص میدهد. علم اخلاق عبارت از مطاله منظم مسایل نهایی سلوک مثالی انسان است که فلسفه اخلاق نیز نامیده میشود. بعد از آنکه شرح در باره علم احلاق و موضوع آن میدهد، سپس بصورت دقیق علمی در باره سیر تاریخی تیوری های اخلاق از نظر فلاسفه و متفکران شرق و غرب معاصر چرداخته است.

     اثر دیگر وی بنام( نگاهی به زیبایی شناسی) است. که در این اثر میخواهد که علم جدید را با  پایه های اخلاق و فضیلت استوار سازد. تشویق به فراگیری علم جدید دارد و رهنمایی میکند که باید آن علوم به علم اخلاق و فنون ظریفه جبیره شود.

    در اثر ( جبیره)  نبوغ عالم مذکور آشکار میشود. در اثر مذکور به شاخه های مختلف هنر و پیدایش آن در دوره های معیینه رشد اجتماعی انسانها توضیحات ارائه گردیده است که از جبیره غریزه ها بوجود میاید. در این کتاب از دو کلمه آلوده و پالوده یاد آوری شده که پالوده به معنی تسامی و تزکیه است،و آلوده به معنی ناپاکی است. مثلا: بعضی خانم ها و مرد ها بی اولاد طبیعی است  که آرزو دارند نقص غریزه ابوت و امومت را جبیره کنند. اگر شکل جبیره ایشان اینست که سگ و گربه تربیه میکنند جبیره آلوده است، و اگر این نقص را به باز نمودن دارالایتام و یا بفرزندی گرفتن کدام طفل جبیره میکنند جبیره پالوده است.

 از نظر صلاح الدین سلجوقی انسان در دوره بدوی خود به سه نوع تلاش  مشت و گریبان بود:

1: تلاش جفتی: که در آنوقت موافقه و مقاوله ازدواج در بین نبود و روح مفاهمه نیز رواج نداشت، باید تلاش زیادی بخرچ میرفت معامله جفتی خواه از راه غلبه و یا تراضی بمیان می آمد و شاید هر دفعه آرزوی جفتی به کوشش های پیاپی و مشکلات زیاد دچار میشد. و افراد حتی به مکر و حیله اگر میتوانستند بایفای این غریزه خود برسند.  آری طبیعی است که باید زیر فرمان شدید اینطور روساء حیله و مکر و دسیسه  یکی  از وسیله های بزرگ عشق و محبت باشد ، و شاید هم از همین خاطر تا اکنون عروسی های ما صبغه از جنگ های مصنوعی و از سوار کاری و تیر اندازی دارد همه اینها علامه ایست که ازدواج کار دشواری بوده است.

2: تلاش نوع دوم بشر ، بشریکه زراعت و فلاصت نمیدانسته، همانا کسب روزی بوده  و این کسب او مربوط بوده به تصادف و تصادم. مانند: صیادی که دنبال صید میرود و نمیداند در کجا صیدی را بدست خواهد آورد و مقاومت آن چقدر خواهد بود. و شاید روزها گرسنه مانده تا کدام غذای نباتی و یا حیوانی را بدست میاوردند.

3: تلاش نوع سوم همانا مسئله دفاع است. در آن وقت هر چه بوده قبیله بوده و انسان فرد این قبایل بحیث نوع معرفی نشده بود. در بین هر دو قبیله مجاور حالات جنگی دائیم در جریان بوده و هر یکی از افراد قبیله اگر از سرحد خود پای بیرون میگذاشته نزد سرحد داران قبیله دیگر حق جیات نداشته و باید در همان ساعت کشته میشدند.

      این تلاش های سه گانه که وظایف مبرم و فعال سه غریزه اند و همیشه خواهان حیات و نشاط بودند چون راه جولان خود را محدود دیدند مجبور شدند برای خود مجرای دیگری پیدا کنند لذا جانب علم و فن توجه کردند.

مثلآ : تلاش ها وفعالیت های غریزه جنسی راه خود را به فنون ظریفه باز کرد و آنچه امروز از فنون مستظرفه دیده میشود مانند: شعر، رسامی، مجسمه سازی، تعمیر و موزیک همه اینها جبیره است از نشاطی که غریزه (جفتی) داشته است. طوریکه فنون عسکری و ورزش ها فعالیت های غریزه (خصامت) است و همچنین باقی علوم که جبیره تلاش غرایز متعلق به تهیه برگ ساز زندگی است.

روزی که یک حصه از تلاش های جنسی بشر میدان وسعی برای جولان خود نیافت لاجرم رفته رفته بطرف  هنرها صعود کرد، و از اینجاست که بشر روی میاورد به طرف  انواع هنر ها، و  هنر ها در طلوع شعور بشری تمامآ شکل نیایش را داشته ووقف پرستش بوده است. که بعدآ بترتیب هنر های هیکل تراشی ، رسامی، میوزیک، و شعر بوجود آمدند.

      سلجوقی در مورد هنرمند چنین ابراز میدارد، هنرمند همینکه به معیار خود به کاینات نظر کیند، کاینات را در مقابل مثال خیلی تنگ و ناقص و حقیر میبیند، واز این است که رفته رفته از عالم منعزل میشود و میکوشد در هنر پنا برد و آنجا در سایه (مثال) برای خود عالمی خلق کند و بدان وسیله نقصان دنیای خود را جبیره کند.

     بعضی ها جمال را به تناسب نسبت میدهند و گویا به آن منظر یک شکل هندسی می بینند. در ملکه های جمال امروز روی و چشم و سر وگردن چندان اهمیتی ندارد باید تمام اعضاء متناسب باشد و تناسب هم نه از روی حس زیبای پسندی بشری بلکه از روی مقیاس.

     سلجوقی میگوید:  ولی اگر ما هم عقیده کنیم که جمال تناسب و تناسب هم تناسب هندسی است، در آن وقت اختلافی در باره جمال نخواهد ماند و اینکه نویسندگان با اتفاق آراء گفته اند که جمال پسندی ذوق است نیز از میان خواهد رفت زیرا در شناخت هندسه هیچ ذوقی در کار نیست. آیا شما چه میگوئید؟ اگر بشما بگویم که دلبر شما بیذوق است، پرخور است، ویا هم نظافت و نزاهت ندارد، و هزاران عیوبی دیگر که بهرکس اتهام شده میتواند یقین است که شما با من پرخاش میکنید و از من میرنجید. حیرانم که چرا می رنجید! اگر حسن عبارت از هندسه باشد این عیوب و یا این صفات نیک به هندسه آن چه مخالفت وموافقتی دارد. ولی اگر شما ازین سبب از من رنجیده اید که من زیبایی دلبر شما را مجروح ساخته ام، درینصورت نزد شما دو وظیفه است، یا این است که دلبر خود را تزکیه و تربیه میکنید ویا اینکه از آن دلبر خود دل برملدارید. شق سومی نیز هست که مرا بی ذوق سجل میکنید ویابر بی اطلاعی من حکم میکنید. پس معلوم است که افلاطون حق بجانب بوده که (موضوع خیر) را که موضوع سلوک اخلاقی است مرکز مثال های جمال و حق قرار داده است. و فلوطین نیز این طریقه را گرفته و ارسطو هم جمال را در اعمال نیک و سلوک ستوده مشاهده کرده است.

     درینجا ما با یک موضوع  دیگری بر میخوریم که شاید کسی بگوید: در حالیکه زیبایی بر طبق مثال است و مثال هم مثالی که نور آسمانها و زمین است، پس چرا زیبایی یک معیار عمومی ندارد، و هر شخص ذوق مخصوصی میپروراند. در حالیکه جمال در جماد و در نباتات آنقدر نزد مردم اختلاف ذوقی ندارد.

جواب این سوال: جمال در جمادات و نباتات با شکل هندسی بوده و مربوط است بقوانین طبیعت. درحالیکه جمال انسانی تنها عبارت از زیبایی جسم نیست بلکه بسیاری از عواملی  که قبلا ذکر کردیم بکار دارد.

             بس نکته غیر حس بباید که تا کسی     مقبول طبع مردم خاطر نظر شود

        از سوی دیگر مرکز ثقل جمال طبیعت در قانون طبیعت است که واضح است ولی جمال انسانی بیشتر در روشنی نظام معنوی و در سایه (مثال) جلوه میکند.

نویسندگان (علم نظر) همیشه درین اندیشه اند که بین جمال طبیعت و جمال هنری چه تباسب است.

       درینجا میتوان گفت که وقتیکه هنر مثالی شد و جمال نیز بمثل آن مثال گشت اختلاف رفع میشود. جمال پرتوی است از مثال و انسان زنده ایست که جانب کمال پویان است و ازین رو در جستجوی جمال است ووقتیکه آنرا مطابق امثال نمی یابد میکوشد که به هنر خود آنرا جبیره کند. پس جمال آن چیزی است که بدون انتقاد قبول شده  است ،و لیکن جمال هنر آن جمالی است که جبیره و ترمیم یافته است، که البته هر چیزی که جبیره میابد اصلاح میشود . و هنرمندان هر چیز را که به نظر نقد نی بینند و آنرا به هنر جبیره میکنند.

    مثال: هرگاه شخصی هنرمندی به دختری دل داده باشد که جمال این دختر نزد او جمال طبیعی است و اگر احیانا باین دختر اندکی انتقادی نیز داشته باشد طبیعی است که آن انتقاد خود را در هنر خود جبیره میکند، ولی با آنهم از آن دختر گریز ندارد.

پس در نتیجه نظریات سلجوقی میتوان گفت که: زیبایی را که درک میکنیم توسط عقل نیست، زیرا در عقل جذبه و انفعالی نیست و مادر مشاهده زیبایی جذبه و نیرومندی را به خود حس نمییکنیم ونه هم آن را توسط غریزه می فهمیم، زیرا غریزه هر چیز را از نقطه نگاه هدف و غرض خود می بیند، در حالیکه زیبایی هدف مادی و غریزی ندارد. بلکه خودش هدف است. ولی هدف روحی نه هدف مادی ویا غریزی و از این است که میگویند: زیبای باید بی طرف باشد.

انسان از دیدن تابلوی بهار ویا تابلوی هنری هیچ هدف غریزی ندارد و فقط زیبایی خودش غایت و منظور است.

مثال: غزال را مرد صاحب نظر از پهلوی منظر زیبا و حرکات قشنگ آن دوست دارد. اما پلنگ  و مرد گرگ صفت آنرا از پهلوی گوشت ویا گباب رانهای آن می پسندند.

                                  نویسنده و ترتیب کننده: هوسی دولت زی

 

Categories

Meta