ابعاد استعلایی وغیراستعالیی سنت ومدرنیته در افغانستان

«مذهب غیرعقلانی وعقلانیت بدون مذهب به عنوان بزرگترین عرصه ای تفکیک در جامعه سنتی ومدرن به حساب می آید.» جامعه سنتی توأم با عصبیت بوده و در مقابل جامعه پلورالیست به عنوان یک قطب وطیف کاملاً بسته قرار دارد. مصادیق این نوع جوامع به صورت عمومی الیگارشیهای سنتی واستبداد فردی بوده که درآن نهادهای مدنی ودموکراتیک ناهنوز تکامل نیافته اند. در این نوع جوامع افراد با طبیعت نزدیک بوده وکنترول شدید اجتماعی حکمفرما می باشند. ارزشها وهنجارها مشروعیت خود را از حوزه های مذهبی کسب کرده، در نتیجه جامعه ای برآمده از آن، برخوردار از یکنوع خرد بسیجی ناشی از تحکمات مذهبی است. از آنجا که این نوع جوامع فاقد بینشهای بیدار وعقلانی اند، لذا ساخت قدرت نوعاً بسته ومصؤن از تعارضات اجتماعی می باشد. در این نوع جوامع فعالیتهای سیاسی، گروهی نبوده ونه خصلت توده ای را پیدا کرده است بلکه اساساً فرایندی فردی وشخصی است. گرچند توتالیتر از دل جوامع توده ای وپس از بحران به وجود می آید، اما می توان گفت که در اینگونه جوامع، اجتماع با یکنوع توتالیتاریسم زشت ومتکثر خو گرفته ومحصور می باشند. نظام تئوکراسی خالق خرد مقدس وبا وقار، به عبارت دیگر خالق زیبایی ها در این نوع اجتماعات اند.

باتوجه به یک چنیین نوعی از طرز تلقی سنت و جایگاه آن در افغانستان بیرون از این مواصفات نیست. بدیهی است که افغان افغانستانی وطفل برومندش دیر نشده است که از این نوع فرهنگ بهرمند بوده است. مذهب فروشنده هرگونه خرد، محصور کننده قدرت، خالق زیبایها و… بوده است. جدی تر از آن، فروش فرهنگ در سنت ما از مکانهای مقدس صورت می گرفت، اجتماع مشتری خوب برای صاحبان مساجد به حساب می آمد. در واقع مساجد دوکان مقدس برای روحانیت بودند؛ که فرهنگ این جوامع را می توان به خوبی؛ از تقدس داشتن تعویذ و… یافت، روحانی نماینده خدا ودهند تعویذ، تعویذ داکتر است وجنیات مکروبهای ساری؛ در نتیجه روحانی خییر وعاملی است که مکروب را میکشد و از بین می برد؛ و صدها مساییل دیگرکه شیرازه های عقاید و نگرش مردم این سرزمین را با هم پیوند میداد و در کل جنبه ای غیرعقلانی داشته اند. ویژگیهای عمده جامعه سنتی را می توان در خصلت ضعف زمینه های فرهنگی واقتصادی، انحصار قدرت، علم ناباوری و… برشمرد. هم چنین رفتارها ومشروعیت آن، داده ای بوده ویکنوع انتقال کاذبی اند که از بالا به پایین صورت می گیرد. یعنی مشروعیت رفتار از بالا داده شده وجماعت ملزم به پزیرش آن است. اینگونه جوامع براساس سنت های واهی یاپیوندهای نژادی وخونی استوار بوده ومبتنی برعصبیت شدید می باشند. و ازاین لحاظ در تاریخ سنت افغانی، عصبیت به صورت قویترین عامل عمل کرده و ازهمین خاطر است که کشتارها وقتل عامهای بزرگ درمیان اقوام جامعه ما صورت می گرفت. اکثر مادران؛ طفل در دامن یادر پیش چشمانشان قربانی شدند. صدای بیوه زنان به آسمان رسیدند. جوانان ازخود بیگانه شده وهویت خودرا از دست دادند؛ اینها همه ناشی از عصبیت است که زندگی را تاریک ساخته بود.

اما مدرنیته، مدرنیته یکبارگی به صورت ناشناخته داخل کشور شده است. به عبارت دیگر، مدرنیته یک عنصر پیش دستور بوده وقبل از اینکه شرائیط اش به وجود آید، به شکل پیام فراگیربه همه ای ما فرستاده شده ووارداتی می باشد.علی الاصول مدرنیته در ارزوی استقرار نظام مبتنی برتساهل بوده ومی جوید تا دولت را به حد اقل رساند. جامعه مدنی حقوق بشر، پلورالیسم، دموکراسی وحکومت مردمی ازجمله مؤلفه های مهم دراین نوع نگرش اند. اخبار واحوال سنت را نقد کرده وتوجه به نظریه های انسانی واومانیستی دارد. درنظامهای مبتنی براین نوع نگرش، ضابطه وقانون به صورت قرارداد ارزش داشته وخواسته های فردی تحمیلی نیست. داستان اینکه کسی بیاید وجامعه مان را درست کند، واقعیت اجتماعی ندارد واز تایید واقعیت اجتماعی برخوردار نیست ولی این حقیقت را بازگو می کند که اجتماع از سنت وعقاید سنتی سرخورده شده وبه سویی وضع مطلوب درحرکت است. مدرنیته عقلانیت محور است ودر آن نگرش رؤیاسازی برای وضع مطلوب قابل اعتماد نیست. درواقع مدرنیته می جوید تا وضع مطلوب را با واقعیات اجتماعی به نحوی که قابل اعتماد باشند محقق سازد. تفکری را رشد می دهد که دیگر امکان اصلاح جامعه به دست تقدیر ونیروهای مافوق طبیعی یامیتافزیکی نیست. زبان اسطوره ای زبان تلخ واقعیات پنداشته شده وبرعکس واقعیات اجتماعی مطابق به مزاج انسانی بازگو می گردند. مدرنیته زبان زمینی دارد وازگزینش ایده آلهای رؤیایی می پرهیزد. عقلانیت که یکی از عرصه های مدرنیته است، عناصر جدید را به معرفی گرفته وبدان ارزش می نهد. عقلانیت، خودشیفتگی را که در سنت محور دارد باطل اعلان کرد، پس درنتیجه و درمطابقت با این اصل، نظریه، در مطابقت به درستی ونادرستی آن درست اعلان می شود؛ نه از آن خاطر که نظریه مورد نظر، نظریه فرد X خود شیفته است درست باشد.

در این نگرش تعصبات کاهیده شده ویکنوع الگویی کورپوراتیسمی درآن رشد یافته است که مبتنی برعدالت خواهی ووحدت طبقاتی است. در این نوع الگو منافع گوناگون ومتعارض اجتماعی تلفیق وآشتی داده شده وروند رو به رشد آن درحال کمال است. نکات بالا ابعاد استعلایی مدرنیته وبرعکس، ابعاد غیر مفید یا به عبارت دیگر ابعاد غیراستعلایی سنت را نشان می داد. خوشبختانه افغانستان از جمله معدود کشورهای است که هردو جریان را، تجربه کرده است و کشوریست که هیچگاه از مزایا ومفاسد آن به دور نمانده است، اگرچند مدرنیته به صورت یک حادثه در اینجا ظاهر شده است. طبق که گفته شد، در سنت ابعاد ویران کننده ای وجود داشته است ولی باآن هم، مزایایی در سنت وجود داشته است که اگر کاویده شود، حالت استعلایی سنت را نشان می دهد که مدرنیته فاقد آن بوده است. فی المثل، درسنت، مردم ساده وکمتر فریبکار بودند، هیچگاه اسبابی را نساخته بودکه این همه انسان را بکشد وبی خانمان کند، که در عصر مدرنیته صورت گرفته است. هم چنان جوانان بی هویت در عصر مدرنیته فزونی دارد تا عصر سنت، البته قید می آورم که این سرگردانی را درشهرت طلبی وبیشتر خواهی آن خلاصه می کنم نه خارج از آن، زیرا اگر خصوصیات دیگرش را لحاظ کنیم، مدرنیته از جایگاه رفیع وقابل اعتماد برخوردار است. به هرحال گرچند تلقی ما از مدرنیته بد است ولی اگر به درستی فهمیده شود بهترین روش برای زندگی است. مدرنیته بسترایست که نظریه های لیبرالیسم وپسامدرنیسم را در خود بزرگ کرده است. اگر خواستگاه درونی داشته باشد وباظرفیت جامعه هم خوانی کند، مدرنیته برای امروزمان پاسخگوست، درغیر مدرنیته می تواند مظهر فساد ونارامی باشد. چنانکه در افغانستان ما ملموس است.

از شبهای کابل

جعفر عارفی صادق

Categories

Meta