عقل معاش وعقل معاد

        هستی آدمی چیزی نیست جزاندیشه اش، چنانچه رنه دیکارت فیلسوف شکاک فرانسوی می گفت: “من می اندیشم پس هستم”. عقل وتعقل که با خلقت وپیدایش آدمی هم زاد وهم عمر است انسان را از سایر موجودات این کره هستی متمایز میسازد، چنانچه ارسطو فیلسوف معروف یونان باستان انسان را موجود زی شعور تعریف کرده است.

     اندیشه، تعقل وتفکر آدمی است که پرورد گار عا لمیان به توصیف وی می نشیند وبه فرشتگان خویش دستور سجده این موجود عاقل “آدم” را میدهد، به خود میبالد که چنین موجودی را آ فریده است و از این خلقت خویش درشگفت می شود و به خودش آفرین میگوید؛ (فتبارک الله احسن الاخالقین).

     معمولا در كتاب‏هاى تاريخ فلسفه نگاشته شده است، که خردورزی در سواحل آسياى صغير و در منطقه ايونيا باظهور طالس و آناكسيمندرشروع شد و پيش ازآن مردم در دوران تخيل مى‏زيسته‏اند، نه تفکر. اگراين سخن درست باشد  تنها درباره شروع نوع خاصى از تعقل صادق است، نه درباره پيدايش تعقل و خردورزى به معناى كلى آن. البته توجه به عقل و تعقل فلسفى و به سخنى ديگر، تعقل در باب تعقل فلسفى و نقد و بررسى آن امرى متأخر است؛ و بر اساس اطلاعات مكتوب و باقيمانده، ابتدا در زمان سوفسطائيان و سقراط به شكلى ناقص مطرح شده و پس از آن در عصر جديد با فرانسيس بيكن، رنه دكارت و جان لاك، مساله معرفت و به خصوص تعقل، مورد توجه جدى قرار گرفت و درآثار ايمانوئل كانت به اوج خود رسيد؛ و مساوى با فلسفه شد. در نهايت با علم معرفت‏شناسى جديد پیوند یافت.

   اگر به مباحث مطرح‏شده در تاريخ فكر و فلسفه نظر كنيم، مى‏بينيم كه عقل درنگاه افلاطون با عقل درنگاه ارسطو، عقل ازنظرمتكلمان با عقل ازنظرعارفان، عقل درباور دكارت با عقل درباوركانت و … متفاوت میباشد، هر كس معناى خاصى از آن را ارائه كرده است. اين‏جااست كه پيچيدگى مساله خود را نشان مى‏دهد و معلوم مى‏شود كه تلقى انسان‏ها از چيزى كه انسان بودن آنها بعدازداشتن روح پروردگارمنوط به آن است، يكسان نيست. لازمه اين اختلاف نظر، آن نيست كه بگوييم هر كس، عقل خاصى دارد كه متفاوت و متباين با عقل ديگران‏است؛ بلكه مى‏توان گفت اين اختلاف به دليل اختلاف در تفسير عقل  وتعقل است.

    عقل ازمنظر دین در یك تقسیم بندی به دو بخش عمده و مهم عقل معاد و عقل معاش دسته بندی میشود، اسلام بیش از هر مكتبی پیروان خود را  به تفكر و تعقل دعوت كرده است كه این موضوع با نگاهی گذرا به ظواهر قرآن و روایات اسلامی و تكرار فراوان تركیبات عقل در این منابع ؛ قابل برداشت است. درتفکر ومنا بع روایتی اسلام؛ عقل از برترین مقام ومنزلت درجهان آفرینش برخوردار بوده وسرچشمه وجود، ریشه واساس آفرینش به شمار میا ید وبر اساس روایاتی، خداوند عقل را از نور خویش افریده است.

   عقل از نظر اسلام برای رسیدن به مراتب کمال ضروری بوده و در صورت تبعیت از آن و راهنمایی مرشدان راستین؛ انسان را به انوار وحی كه خود مراتب بالاتری از عقل محسوب می شوند مرتبط می كند، درصورتیکه   در عقل مدرن غربی؛ زندگی هدف آرمانی و نهایت آمال و آرزوهاست و همه ارزش های اخلاقی در خدمت زندگی دنیوی اند و در نتیجه ا ین نگرش و اندیشه دنیا محور، باعث می شود تا وسیله ها هم مشروع شده و رسیدن به زندگی برتر و رفاه بیش تر از هر راهی كه دست یافتنی و ممكن باشد؛  ممکن شمرده می شود؛ هر چند كه خلاف موازین شرع و اخلاق حسنه باشند.
عقل معاش در دین اسلام به تدبیردر زنده گی گفته میشود، داشتن برنامه درامورات زنده گی، محاسبه، کنترول، تلاش، فعالیت، خدمات ، وظیفه شناسی، بهینه سازی زمان، اقتصاد وخلاصه؛ عاقلانه برخورد کردن باهمه پدیده های مرتبط به زنده گی. به تعبیر دیگر خرد که بتوان باتکیه برآن دردنیای کنونی ما هرلحظه  بهترازگذ شته زنده گی کرد وچنان برنامه ریزی کرد که هر آن امید به بهترشدن ومحصول گرفتن داشت. البته جای خرد ابزاری علی رغم تاکیدات منابع اسلامی در بین مسلمانان بعد ازانحطاط تمدن اسلامی بخصوص درچهار قرن اخیر کم رنگ وشاید بی رنگ شده است.

   خرد  معاد، عقل حقیقت محوراست نه واقعیت محور. خرد که درآن عشق، خداوند، هستی، امید وآرزوهای متعالی همه بی نهایت معنی پزیراند ودرفلسفه اسلامی، جهان بینی وایدئولوژی زاده چنین عقلانیت است. دراین عقلانیت تقرب به خدا وحقیقت متعالی و تباعد ازخدا معیارصحت ونادرستی عملکرد هاست، خدا است که تکلیف تعیین می کند وچه باید، چگونه باید ها وچرا بایدها رامشخص میسازد  نتایج عملکرد ها تنها دنیوی نیست، علاوه ازتقدیر که بعد از تدبیر دراین جهان نتیجه عمل است، باور براین است که دنیای دیگری هست وحقیقت مطلق تضمین کننده نتایج عمل واقدام هااست.

  قابل یاد آوری میدانم این که، من نه معتقد به عقل معاش ونه معتقد به عقل معاد، به صورت تنها هستم؛ بلکه این دو پدیده ایست درکنارهم و مستلزم هم. من نه غرب ستیز هستم ونه به ایدوئولوژی های تحریف شده باور دارم.اساساً ایدوئولوژی های اسلامی وغربی را بازودن نکات که آنها را وارونه کرده، ارج میگزارم. نه عقل معاش غرب بد است ونه عقل معاد در اسلام، بلکه هردو مکمل هم بوده ودر کنارهم معنی پیدا می کنند. زندگی امروز فارغ از هیچ کدام بوده نمی تواند، بلکه نیاز اساسی در وجود هردوتا دارد. هم معنویت وهم تکنولوژی نیازی آدمی بوده که در نهایت حیات بخش آند که عقل معاش ومعاد سرانجام ما را به نتاییج مثبت این دو عنصر می رسانند.

تهیه کننده: شفیق الله محصیل سال سوم دانشگاه کابل، دانشکده علوم اجتماعی، دیپارتمنت فلسفه وجامعه شناسی.

Categories

Meta